۳۹۸- آرزوهای بزرگ...

و اما یک سال...

که برای من چون عمری گذشت...

و اکنون پیر و فرتوت، به آرزوهای خیالی می‌اندیشم...

که در رویاهایم تبلور یک عشق جاودانه بود...

آرزوها ملال‌انگیزند...

من بزرگترین آرزویم را...

در بیرحمی انتظاری تلخ، به دار آویختم...

آرزوی با تو بودن را...

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
farzane

آه، باران! آمده از راه باران، تا بیافشاند غبار از صورتم پنجه اش با پنجه های مادرم همراه، باران. آبشار گیسوانش جاری اند در شیشه های پنجره، از مزار والدان در قطره ها آورده با خود گوئیا ارواح، باران. این شبی که قلب من چون آسمان شهرشدهمرنگ مِس، می کشد من را ز عمق چاه سوی ماه، باران. در رکاب ناله ی خود روح من را می برد چون کاه، باران، آه... باران! ... [لبخند]

علیرضا

سلام و این سخن در شعر بود ، و در کلام بود ، و وارونه اي از حقيقت تا به حقيقت بربخورد و شتاب كند تا هرچه زودتر به واقعيت برسد : معشوق

هتل

حتي اگر تقدير را چاره باشد تخدير را چه كني؟ كه تو از درون ويران شده اي

هيوا

سلام زيبا بود به منم سر بزنيد

اثیره

سلام یه فرصت هایی هست برای دوباره نوشتن !اگر ننوشت؛اگر یادش رفته بود ؛تو یادش بیار ...دستش رو بگیر...تو چشماش نگاه کن ...مثل همیشه مهربان .اونوقت اون دستاش رو حرکت مده و و فقط با حرکت دستاش هماهنگی می بینی ....امروز صبح بیدار شدم .اومدم سراغ وب شما و از خودم پرسیدم این رامین کیه؟ چرا نمی نویسه ؟ بعد فکر کردم یه روز شاید من هم به این نقطه برسم ...خسته بشم از دویدن های زیاد ...قهرمان دو هم که باشی خسته میشی بعد میشنی نگاه می کنی ....شاید !!زیر آسمان ابی شاد باشید

گل شکسته

[گل]سلام امیدوارم به وبلاگم سر بزنید و من رو از نظرهاتون بهره مند کنید[تایید]

دخترخرداد

دستهایت را زیر تنهاییم ستون کن که من از آوارگی بی تو بودن میترسـم..

manely

خستگي را تو به خاطر مسپار که افق نزديک است... و خدايي بيدار که تورا مي بيند ... و به عشق تو همه حادثه ها مي چيند... که تو يادش افتي و بداني که همه بخشش ازاوست... و همينش کافيست......[گل] سلاااااااااااام ممنونم که به وبم اومدین...وبلاگ زیبا و سرشار از احساسی دارین...[لبخند][گل] خدای مهربون نگه دارتون...

سولماز

سلام رامین عزیز مرسی که اومدی وممنون امیدوارم همه به آرزوهاشون برسن عجیب منو هنوز یادته و نوشته ات فوق العاده ست خیلی وقت بود که نبودین بازم سر بزنین خوشحال میشم[گل][لبخند]

زن اندوهگین

چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو ؟ بي تو مردم ، مردم گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟ آن زمان كه خبر مرگ مرا از كسي مي شنوي ، روي تو را كاشكي مي ديدم "حميد مصدق" ###