۳۹۱- قربانی الههء عشق...

همه چیز شاید یک اتفاق ساده بود...

لغزیدن نگاهم...

بر زلال احساست...

و تپیدن دلم...

که التماسی نورانی در خود داشت...

و آری...

آنجا، من قربانی شدم...

و تو الهه‌ای بودی...

که این قربانی شایستهء آن نبود، می‌دانم...

و آری...

من تمام شدم...

به همین سادگی...

/ 2 نظر / 13 بازدید
فریناز

و آری... من تمام شدم... به همین سادگی[گل]

هتل

من... و من مي روم! که شامگاهان بي روزن به استجابت صبح ننشسته اند! مي روم که آغاز کنم! از امروز روز تا فرداي روزتر؛